8


از زشتی دنیای آدمهای معمولی همینقدر بگم که هرچیزی خارج از قاب عکس چوبیشون باشه، اونو با دست نشون میدن و بهش میخندن؛ حتی اگه اون چیز حلقهی گل دستسازی روی کلاه دختربچهای موقرمز باشه.
دیالوگهای جالب این قسمت:
«من سعی خواهم کرد همهچیز را بیاموزم، همانگونه که تاکنون آموختهام.»
«_مدرسهی یکشنبه چطور بود؟
+اونجا دخترای زیاد دیگهای هم بودند و آستین لباسای همهشون پفی بود. منم سعی کردم تصور کنم آستینای لباسم پفیاند اما نتونستم. تو میدونی چرا نتونستم؟ من وقتی توی اتاقمم خیلی راحت میتونم همّهی چیزایی رو که میخوام مجسم کنم اما اونجا میون اون دخترا که آستین لباساشون پفی بود هرگز موفق نشدم!»
«_آنه تو روی کلاهت گل گذاشته بودی؟!
+من نمیفهمم این بده که آدم روی کلاهش گل گذاشته باشه یا اینکه گلُ زیر پاش له کرده باشه؟ تازه خیلی از دخترا روی لباسشون گل گذاشته بودند. این یه نوع احترامه!»